پایان نامه

عنوان پایان نامه :  تبیین نقش تعادل طبایع اربعه در تعالی اخلاق با نظر به روایات معصومین علیه السلام و حکمای اسلامی

یک صفحه از متن پایان نامه فقط برای نمونه :

مى‏گفتند سلامت انسان رهین تعادل این طبایع است. براى هر عنصرى طبیعتى قائل بودند که طبیعت­هایى که در عناصر هست در اثر ترکیب با یکدیگر فعل و انفعال و کسر و انکسار مى‏کنند که بعد از کسر و انکسار یک حالت متوسط به وجود مى‏آید که نام آن حالت متوسط «مزاج» است. مى‏گفتند مزاج عرض عریضى دارد، یعنى حد نوسان دارد که تا در آن حد باشد سلامت محفوظ است و اگر از این حد و عرض خارج شود، بیمارى حاصل مى‏شود. آنها معتقد بودند که اگر مثلاً حرارت که یکى از طبایع چهارگانه رطوبت، یبوست، حرارت و برودت است به خاطر عاملى از خارج، بر مزاج غالب شود همین که آن عامل خارجى- که قاسر است- از بین برود آن طبیعت حاکم بر بدن شروع به فعالیت کرده و این حرارت را دفع مى‏کند و بدن را به حال تعادل بر مى‏گرداند.[1]


قدما معتقد بودند که از اخلاط اربعه و طبایع اربعه، مزاجى براى فرد به وجود مى‏آید که داراى خصوصیاتى مثل درجه‏اى از حرارت، رطوبت، یبوست و امثال آن بوده و همراه با اخلاطى یعنى میزان معینى از خون، صفرا، بلغم و مانند اینهاست. اگر مزاج از بین برود، دیگر قابلیت حیات براى انسان باقى نمى‏ماند و انسان مى‏میرد.

آیا مزاج یک حد معین و مشخصى است؟ آیا نسبتى از آب، هوا، خاک و آتش که طبق نظر قدما مزاج را تشکیل مى‏دهد، یک نسبت ریاضى و هندسى است که اگر اندکى بهم بخورد مزاج معدوم مى‏شود؟ نه، این یک عرض عریضى دارد. آب از یک حد خاص نباید کمتر باشد و از حد خاص دیگرى نباید بیشتر باشد. همین‏طور عناصر دیگر باید میان دو حد خاص باشند. مزاج حالت متوسطى است میان دو حد، نه اینکه خودش یک حد معین باشد. لهذا اگر حرارت بدن مقدارى بالا یا پایین رود مزاج همچنان باقى است. اما اگر از درجه معینى بالاتر برود و یا از درجه معین دیگرى پایین‏تر برود دیگر قابلیت ادامه حیات نیست‏.[2]

نکته­ای که اینجا قابل توجه می­باشد این است که در حالت طبیعی خواصی که برای عناصر چهارگانه و مزاج­های حاصله از ترکیب آنها ذکر شد، مورد انتظارند امّا در صورت غلبه رکن پنجم یعنی رکن یا عنصر معنوی بر آنها، هر رفتار خرق عادتی ممکن است، مشاهده شود. ( شفای بیمار با خوردن تربت حضرت سیدالشّهداء علیه السّلام، آثار درمانی آب نیسان، بَرد و سلام شدن آتش بر حضرت ابراهیم علیه السّلام، …)

این مفهوم از اختصاصات مبانی روایی و قرانی نسبت به مبانی سنّتی و حکماء است که مفاهیم مزاج شناسی را بسیار وسیع و گسترده و قضاوت در مورد آنها را دقیق و موشکافانه می­سازد.

[1] . مرتضی مطهری ، مجموعه اثاراستاد شهید مطهری ، چ یازدهم ، (تهران، قم: صدرا ،  1387) ، ج 11 ، ص189 .