پایان نامه

عنوان پایان نامه :  تبیین نقش تعادل طبایع اربعه در تعالی اخلاق با نظر به روایات معصومین علیه السلام و حکمای اسلامی

یک صفحه از متن پایان نامه فقط برای نمونه :

ازارزشمندترین منابع روایى شیعه به شمار مى‏آید و یکى از چهار کتاب معتبر روایى شیعه است و هر مجتهدى در اجتهاد و استنباط احکام شرعى باید به روایات آن توجه داشته باشد. و این حدیث با ترجمه مجلسی اول (ره) بدین صورت است که حضرت (صلى اللَّه علیه و آله) فرمودند:

که عمده دردها و مرضها سه است و عمده دوا نیز سه است اما درد پس از زیادتى خون و بلغم و مره است که آن صفرا و سوداست، پس دواء خون حجامت است، و دواء زیادتى بلغم حمام است که به عرق دفع مى‏شود، و دواء صفرا و سودا جلاب است و مسهل که مى‏دواند این کس را به بیت الخلا.[1]

مجلسی اول در کتاب روضه المتقین که یکى از بهترین کتاب­هایى است که در شرح کتاب من لا یحضره الفقیه به نگارش درآمده است، در شرح این حدیث می­گوید:

پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) فرمودند: مرض و درمان سه تا است یعنی عمده وبیشتر امراض و در این سه خلاصه می­شود و اما خون و صفراء و سوداء و بلغم را فرموده چون مرض از زیادی اینها بوجود می­آید و مره شامل صفراء و سوداء می­شود.

لازم به تذکر است که برخی از محققین طب اسلامی در ترجمه این حدیث اشتباه کرده و الْمَشِیُّ بِالتَّشْدِیدِ به معنی مسهل را با المشی به معنی پیاده روی اشتباه گرفته و حدیث را غلط معنی کرده­اند، فلذا در عمل هم دچار اشتباه می­شوند. این حدیث سندی برای اثبات طبایع اربعه می­باشد و نشان می­دهد، غلبه آنها انسان را دچار امراض گوناگون جسمی می­کند و چنانچه در روایات دیگر و کتابهای طب سنتی مقرر شد، انسان را دچار امراض روحی می­کند و زمینه را برای نفوذ بعضی از رذایل اخلاقی پدید می­آورد.

1-1-1- روایت سیزدهم: درمان غلبه طبایع

از عبدالله و حسین پسران ابن بسطام نقل می­کنند که داروهایی را أَحْمَدُ بْنُ رِیَاحٍ بر ما املاء کرد و گفت که این داروها (ترکیبی ) را بر امام عرضه داشتم و حضرت از آن رضایت داشتند و فرمودند«إِنَّهَا تَنْفَعُ بِإِذْنِ اللَّهِ تَعَالَى مِنَ الْمِرَّهِ السَّوْدَاءِ وَ الصَّفْرَاءِ وَ الْبَلْغَمِ» و همانا این داروها به اذن خداوند تعالی از خلط سوداء و صفراء و بلغم و… منفعت می­رساند.

در این حدیث مشاهده می­شود که حضرت داروی عرضه شده را درمان برای غلبه سه طبع از طبایع اربعه و غیره می­داند.[2]

[1] . محمد تقى مجلسى‏ ، لوامع صاحبقرانى ، چ دوم ، ( قم: مؤسسه اسماعلیان‏ ) ، ج‏2 ، ص 74 .