پایان نامه

عنوان پایان نامه :  تبیین نقش تعادل طبایع اربعه در تعالی اخلاق با نظر به روایات معصومین علیه السلام و حکمای اسلامی

یک صفحه از متن پایان نامه فقط برای نمونه :


بررسی کنیم.

و همچنین منظور حضرت علیه السلام از ” الارض” یعنی دومین طبع از آن طبایع زمین است که تولد خشکی بسبب طبع آن زمین است و حرارت هم به سبب انعکاس نور خورشید از زمین بوجود می­آید، پس زمین در بوجود آمدن صفراء و سوداء دخالت دارد.[1]

مولی صالح مازندرانی در شرح اصول کافی در مورد ” الارض “میگوید. حرارت هم به سبب انعکاس نور خورشید از زمین بوجو د می­آید، چون شعاع خورشید از زمین به بدن انسان انعکاس پیدا می­کند و تولید حرارت می­کند، همانطوری که گفته شده است یا تولید حرارت به خاطر این است که خشکی باعث جمود بدن می­شود و جمود بدن حبس شدن حرارت غریزی در بدن را به دنبال دارد و این احتباس باعث قوت و نیروی مزاج می­شود.[2]

من می­گویم که در طب ثابت شده که صاحب این مزاج در نهایت تیزی و زیرکی و حافظه می­باشد و لیکن چون خیالات فاسده و ترس و خشم در این مزاجها هم وجو دارد، فلذا تعبیر به صافیه آورده است تا این اخلاقیات بد را استثناء کند.[3]

1-1-1- روایت دوازدهم: روایت پیغمبر اسلام (ص) در مورد طبایع

حدیثی است از رسول اکرم (ص ) که آن را شیخ صدوق (ره) در من لا یحضره الفقیه آورده است.[4] این کتاب روایات فقهى را که از دیدگاه خود صحیح و معتبر بوده، جمع­آورى نموده است او مى‏گوید من در این کتاب

[1] . قوله علیه السلام:” و یخرج ما فی الجسم” یدل على أن لتحرک النفس مدخلا فی دفع الأدواء عن الجسد و دفع العفونات کما هو الظاهر قوله علیه السلام:” و الأرض” أی الثانی منها الأرض و هی تولد الیبس بطبعها، و الحراره بانعکاس أشعه الشمس عنها فلها مدخل فی تولد المره الصفراء و السوداء. قوله علیه السلام:” و الطعام” هذا هو الثالثه منها، و إنما نسب الدم فقط إلیها لأنها أدخل فی قوام البدن من سائر الأخلاط مع عدم مدخلیه الأشیاء الخارجه کثیرا فیها. قوله علیه السلام” و الماء” هذا هو الرابعه مدخلیتها فی تولد البلغم ظاهر ؛ ( محمد باقر مجلسی ، بحارالانوار ، ج 58 ، ص 306 ) .

[2] . لان شعاع الشمس ینعکس من الارض الى البدن کما قیل أو لان الیبوسه توجب جمود البدن المقتضى لاحتباس الحراره الغریزیه فیه و هى موجبه لقوه المزاج ؛ ( محمد صالح بن احمد مازندرانى ، شرح الکافی :الأصول و الروضه (للمولى صالح المازندرانی) ، چ اول ، ( تهران : المکتبه الإسلامیه ، 1382 ق ) ، ج ‏26 ، ص 165 ) .

[3] . أقول صاحب هذه المره تقرر فی عالم الطب أنه فی غایه الحذق و الفطانه و الحفظ لکن لما کان یجامعها الخیالات الفاسده و الجبن و الغضب وصفها بأنها هنا صافیه أی خالیه من هذه الأخلاق الردیئه ؛ ( نعمت الله بن عبد الله جزائرى ، النور المبین فی قصص الأنبیاء و المرسلین (للجزائری) ، ص 9 ) .